۳۰ آبان ۱۳۹۶ - ۱۲:۵۰
رهبري كه با شور و شوق به ميدان آيد، معمولا با شور و شوق روبرو مي شود.((جان ماكسول))
کد خبر: ۳۰۹۸
تاریخ انتشار: ۱۳ اسفند ۱۳۹۴ - ۱۲:۴۷
نسبت شناسی مردم تهران با اصل مقدس آزادی
یادداشت/
نسیم بهاری: اگر اصولگرایان می خواهند دوباره رنگ اعتبار را ببینند یک راه دارد و آن راه قطعا مصادره صوری احمدی نژاد در مقام ظاهر نیست، بلکه بازگشت به ارزش هایی است که اساس انقلاب اسلامی ایران را تشکیل می داد استقلال، آزادی، جمهوی اسلامی.

نسیم بهاری/ عبدالرضا سلطانی

انسان مظهر اراده خدا است و اصل اختیار، بخشی از فطرت الهی او. زیر ساخت و بن مایه همه نیازهای فطری انسان در ظرف آزادی و اختیار معنا پیدا می کند و این اصل چنان با وجود و سرشت آدمی یکی است که نمی توان هیچ یک از نیازهای جسمی و روحی او را با آن حتی مقایسه کرد. پس غلو نیست اگر مدعی شویم انسان بی اختیار و غیر آزاد، چندان تفاوتی با یک انسان مرده و بی جان ندارد.

در یک فرض محال اینگونه تصور کنیم که اصلی چون استقلال در برابر آزادی قرار بگیرد، اگرچه این دو اصل، ملازم یکدیگرند. یعنی شما مختار باشید تا میان دو گزینه "استقلالِ بدون آزادی" و "آزادی بدون استقلال" یک گزینه را انتخاب کنید. فرزندی را در نظر بگیرید که از نظر تأمین مایحتاج اولیه زندگی و نیازهای ابتدایی روحی مورد گارانتی پدر و مادر قرار گرفته اما اصل اختیار در مواردی از او سلب شده است. یا اگر ساده تر بخواهیم مثال بزنیم، فردی زندانی را تخیل کنید که درون حصر به همه نیاز اولیه های زندگی از آب و غذا تا پوشاک و امنیت و ... دسترسی دارد اما دیوار بلند زندان، اصل فطری آزادی را از او محروم کرده است. در این چنین فرضی، حذف نیازی به نام اراده و آزادی، استقلال را بی معنا می کند.

حالا می توانیم از آسمان تئوری به زمین واقعیات پا بگذاریم. تحقیقا کمتر کارشناس اقتصادی یافت می شود که با سند و مدرک مدعی باشد در دوران دولت یازدهم، وضع تولید، معیشت و در کل، اقتصاد ایران بهتر شده است. این مسئله از سوی مردم هم قابل تأیید است. سیاست مهار تورم علی رغم افزایش نقدینگی به عدد حیرت آور 900 هزار میلیارد تومان، چرخ تولید را از کار انداخته و مطابق آمار رسمی مراجع ذی صلاح، صدها هزار نفر از کار بی کار شده اند. از سوی دیگر رکورد چشم انتظار همان نقدینگی است که آمارها می گویند در این دو سال دو برابر تمام هشت ساله دولت قبل رشد کرده اما هیچ کس نمی داند این میزان نقدینگی دقیقا کجاست!

یعنی هم مردم و هم کارشناسان اقتصادی به این مسئله اذعان دارند که وضعیت اشتغال، معیشت و اقتصاد کلان کشور در حالتی نابهنجار و بغرنج قرار گرفته و بخش قابل توجهی از این شرایط سخت و دشوار، ماحصل کم کاری یا ناتوانی دولتمردان فعلی است. از سوی دیگر کمتر کسی را می توان پیدا کرد که در آستانه سه ساله شدن دولت تدبیر، بهانه "مقصرِ غایب" را مقبول بداند و این دولت را فاقد سهم موثر از وضعیت فعلی اقتصادی کشور تلقی کند.

حالا با فرض گرفتن دو مؤلفه نارضایتی مردم از وضعیت بد اقتصادی، و مقصر دانستن دولت از منظر کم کاری یا ناتوانی، مسئله ای به نام رأی مجدد به جریان مدعی تدبیر و امید، بروز پیدا می کند. این فرمول زمانی می تواند پیچیده تر شود که حضور اصولگرایان در انتخابات به عنوان رقیب و قطب مخالف دولت مورد توجه قرار گیرد. چگونه می شود که مردم به کسانی که وضعیت اقتصادی را تنزل داده اند رأی مجدد بدهند اما از کسانی که با شعار امنیت و معیشت، درد سفره های جمع شده آنها را بازگو می کردند، روی گردان شوند؟

بخشی از پاسخ این مسئله را می توان در قالب تفکیک رأی شهرستان ها، شهرهای کوچک و مناطق جنوبی شهر از شهرهای بزرگ و مناطق شمالی شهر به دست آورد که علی رغم حضور پررنگ و هدفمند طبقه مرفه و متوسط شهری، حضوری کم رنگ و غیر هدفمند پای صندوق های رأی داشتند. اما این پاسخ زمانی می تواند قانع کننده باشد که مردم این مناطق را ساکن کشوری غیر از ایران تصور کنیم، یا همانند برخی که در توهم "خود محور بینی و توهم قداست" غرق شده اند، مردم تهران یا شهرهای بزرگ را مترادف مردم کوفه (معاذالله) بپنداریم. قطعا این پاسخ باز هم درست نیست.

به پاراگراف اول یادداشت برگردیم. حقیقت آن است که در تهران، اصلِ فطری و غیرقابل چشم پوشی "آزادی و اختیار" آنچنان برجسته و مهم شده که این مردم حاضر نیستند آن را به هیچ احتیاج و نیاز دیگری باج بدهند. این یک امر مسلم و بدیهی است که اکثریت مطلق تهرانی ها از وضعیت بد اقتصادی ناراحت هستند و حتما دولت را سهامدار اصلی این مسئله می دانند، اما آنها نه تنها اصولگرایان را مترادف "رفاه و امنیت و معیشت" نمی دانند بلکه در سطحی عمیق تر، این جریان سیاسی را تعریفی از "سلب آزادی" قلمداد می کنند.

تیزهوشی و زرنگی رقیب اصولگرایان در جا انداختن خود به عنوان "مدافعان آزادی" یا جریانی که حقوق مردم را محترم می شمارد قابل توجه است، اما از آن مهمتر، تثبیت همین نگاه به واسطه رفتارهای خشک و تند و خارج از عرف اصولگرایان است که عادت کرده اند از منظر بالا و با ژست عقل کلّی با مردم سخن بگویند.

نگاه تعبدی و دیکته وار، حس بدی از "نفهم پنداری عمومی" را برای اذهان عمومی تداعی کرد و همین نقطه ی سقوط یا سرنگونی نگاه "بالا به پایین" شد.

تفاوت احمدی نژاد با گروه ها و جریان هایی که مردم را دسته بندی و طبقه بندی می کنند در همین جا خلاصه می شد. او مردم را به معنای واقعی کلمه "ولی نعمت" می دانست و هیچ امتیاز و جایگاهی نمی توانست کاری کند که او حاضر شود اندکی از حقوق مردم را پایمال کند یا اندکی از آزادی های آنان را تحدید سازد.

اگر اصولگرایان می خواهند دوباره رنگ اعتبار را ببینند یک راه دارد و آن راه قطعا مصادره صوری احمدی نژاد در مقام ظاهر نیست، بلکه بازگشت به ارزش هایی است که اساس انقلاب اسلامی ایران را تشکیل می داد "استقلال، آزادی، جمهوی اسلامی."

 

ایمیل مستقیم : info@nasimbahari.com
شماره پیامک سایت :
نظرات بینندگان



* نظر :

لطفا حاصل عبارت زیر را در باکس روبرو وارد کنید:
۲ + ۴ =

آخرین اخبار
چند رسانه ای