۰۱ شهریور ۱۳۹۶ - ۲۱:۵۹
رهبري كه با شور و شوق به ميدان آيد، معمولا با شور و شوق روبرو مي شود.((جان ماكسول))
کد خبر: ۳۵۷۳
تاریخ انتشار: ۰۹ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۰:۱۹
از مبنا تا عملکرد، پارادایم احمدی نژاد
یادداشت/مریم کربلائی؛
نسیم بهاری: معرفی احمدی نژاد به عنوانِ یک مدیر خوب یا به عبارتی معرفی او در قامت یک رئیس جمهور به جای فردی دارای گفتمان و تفکر، راهی برای کنار زدنِ احمدی نژاد و منزوی ساختنش هست که سال هاست در دستوری کار مخالفین احمدی نژاد قرار گرفته است.

 نسیم بهاری/مریم کربلائی

بسیار تلاش شده است که احمدی نژاد به عنوانِ فردی دارای اندیشه، مبانی و مبنا برای عملکردهایش شناخته نشود.

این در حالیست که دکتر احمدی نژاد مبانی فکری محکمی دارد و مبانی فکری اش برگرفته از امام است و جریانِ فکری دکتر احمدی نژاد یک جریان سیستماتیک بر گرفته از آرمان های امام است که با رُخدادهای روز تطبیق داده شده است.

تبیین مبانیِ فکری باعثِ شناخت تمایز تفکر دکتر احمدی نژاد با جریان های سیاسی دیگر کشور می شود و اگر این مبانی معلوم شود دیگر هرکدام نمیتوانند دکتر را به زعم خودشان به طرف دیگر برانند یا به نفع خود مصادره کنند. به همین علت تبیین مبانی می تواند تمایز این خطِ فکری را شفاف کند و همین شفافیت باعث می شود هیچکس نتواند به زَعم خود، دکتر احمدی نژاد را مصادره کند.

اما برخی کوشیده اند احمدی نژاد به عنوان یک شخصیتِ دارای اندیشه شناخته نشود. عده ای از مخالفانِ او که از همان ابتدای مطرح کردنِ سخنانِ گفتمانی اش، به او حمله  و او را متهم به دخالت در اموری که به وی مربوط نمی شود کردند. با هجمه بردن به احمدی نژاد گفتند تخصص و وظایفِ او چیز دیگریست.

برخی دیگر که باهوش تر بودند به طورِ مستقیم حمله نکردند بلکه پیوسته کوشیدند او را به سطحِ یک مدیرِ اجرایی تنزل دهند و حتی پس از پایانِ دوران ریاست جمهوری اش، او را تنها یک مدیرِ خوب که خدماتی داشته معرفی کردند گویی کارها و عملکردهایش برگرفته از مبانی خاصی نبوده اند درحالیکه این خدمات ارزنده به ویژه در دورانِ شهرداری و هشت سال ریاست جمهوری محصولِ اندیشه و فکری هست و ریشه عمیق در مبانی فکری احمدی نژاد دارد. بدست آمده از تصمیماتِ یک شبه نیست و آن اندیشه هاست که باعث این عملکردها می شود. به عبارت دیگر او مبانی ای دارد که بر اساس آن ها به اصولی پایبند است که این اصول بعدها به استراتژی ها و سیاست گذاری ها و خط مشی احمدی نژاد رسیده است و نهایتا محصولی چون آن تاکیتک های اتخاذ شده را می دهد که همه در صحنه ی اجرا دیدند.

 

اینکه انسان حقیقتِ جامع اسماء و کمالات بیکرانِ الهی است، از مبانیِ فکری احمدی نژاد است. نگاهِ او به انسان ریشه در چنین مبنایی دارد که البته این نگاه در عملکرد احمدی نژاد تاثیرِ مهمی دارد به گونه ای که عملکرد او را از سیاسیون دیگر متمایز می کند. احمدی نژاد بارها در کلام و عمل نشان داده است انسان را بسیار بزرگ تر از خیلی های دیگر می بیند و تعریف بلند و عمیقی از انسان دارد. در اندیشه ی او قدِ انسان بلند است و انسان ارزشی بی اندازه دارد به گونه ای که توهین به عزت آدمی توهین به خداوند تلقی می شود و انسان به ما هو دارای ارزش و کرامت است. به طوری این نگاه در او پررنگ است که در تمامی سخنرانی هایش می توان این را دید و در عمل خدمتگزاری برای این انسان ها(مردم) را راهی برای نزدیک تر شدن به خدا می بیند. در تصمیم گیری ها و سیاست گذاری هایش، استراتژی ها و هر طرحی مراقب است که کرامت انسانی خدشه دار نشود چرا که اصلی که از این مبنا در میاید، اصلِ حفظ کرامت انسان بر مبنای آیه ی " لقد کرمنا بنی آدم " است و او خواسته ترجمان این آیه در عمل و اندیشه و سخن باشد و در این نگاه و اندیشه، حفظ کرامت و عزت انسان تبدیل به یکی از اصولی می شود که احمدی نژاد به آن پایبند است به گونه ای که از عرصه ی اندیشه محصولی چون تاکتیک های او را در عرصه ی عمل به همراه دارد و اقداماتی که مانع از خدشه پذیری این اصل شود. قطعا کسی که حفظ کرامت انسانی جزء اصولِ مبنایی اش است، تجسس در امور مردم را در عرصه ی اجرا بر نمی تابد و مدیریتش را بنا بر اصلی می گذارد که از تجسس در امور شخصی و اخلاقی ملت خودداری کند.

از همین روی و با توجه به همین مبانی برای نگاه به انسان و با رعایت همین اصل حفظ کرامت انسانی و با در نظر گرفتنِ عدم تجسس در امور شخصی مردم در دورانِ مدیریتش به عنوانِ یک استراتژی و خط مشی، احمدی نژاد در دورانِ هشت ساله ی ریاست جمهوری اش پیوسته با امنیتی کردنِ فضای جامعه مخالفت می کرد و این هم در کلامِ وی وهم در عملش قابل مشاهده است و توصیه اش که می گفت:

  "مراکزِ امنیتی باید امنیت روحی و روانی در جامعه ایجاد کنند نه فضای امنیتی در جامعه بوجود آورند."

بنابراین طبقِ گفته ی صریحِ خود او و البته عملکردش که در راستای تحقق همین توصیه اش بوده است، برای ایجادِ امنیت روانی مردم تلاش نموده  و مانعِ ایجاد فضای امنیتی در کشور شده بود. او یکی از بزرگترین مدافعان مردم و نگرانِ امنیت روحی و روانی آنان است و در آن هشت سال در راستایِ همین امر، تلاش های بسیاری کرده بود.

احمدی نژاد در تلاشی دیگر برای تحققِ این نگاه و جلوگیری از تجسس در اُمورِ مردم و حفظِ حق ملت، با مقوله "شنودِ" برخی مراکز مخالفت کرد. او اجازه ی امنیتی کردنِ فضا برای مردم را نداد از همین روی با بگیر و ببند های خیابانی مردم به بهانه ی تأمینِ عفاف و حجاب، مخالفت کرد؛ زیرا این رفتارهای امنیتی با حجاب را ناقضِ حفظِ کرامت انسان می دانست. او اعتقاد داشته و دارد که این رفتار ها مخرب است و نمی تواند کاری در جهتِ تأمینِ عفاف و حجاب انجام دهد. از همین جهت است که او در همین مورد به وزیر کشور وقت در زمینه ی فعالیت شورای فرهنگی و اجتماعی، نامه می زند که این بخشی از نامه ی وی و دستورِ صریحِ او در این مورد است:

"باید بین عموم مردم که از روی غفلت و نا آگاهی بدحجاب هستند و بدحجاب‌های سازماندهی شده، تفاوت اساسی قائل شده و با شیوه‌های متفاوتی برخورد کرد. با توجه به نقش عظیم عموم مردم در ایجاد و استمرار انقلاب اسلامی، با آن‌ها (گروه اول) باید به صورت فرهنگی و محترمانه برخورد کرد و با گروه دوم هم پس از شناسایی از طریق کار اطلاعاتی؛ باید به صورت قانونی، برخورد قضایی و انتظامی کرد. هیچ کسی حق دخالت در امور شخصی مردم و پرسیدن رابطه آنان با یکدیگر را بدون حکم قضایی یا شاکی حقوقی ندارد.

با توجه به موارد بالا، اجرای طرح گشت ارشاد توسط نیروی انتظامی اشکالاتی دارد و این موضوع بارها به صورت خصوصی و علنی به وزارت کشور و نیروی انتظامی تذکر داده شده است. 24 بهمن 87)."

 

احمدی نژاد بابتِ این عملکرد و دستور و همچنین اظهار نظر هایش در این مورد، هزینه های سنگینی می دهد اما از موضعش پایین نمی آید و حاضر به زیر پا گذاردنِ کرامت انسانی مردم و دادنِ مجوز و موافقت با تجسس در امور شخصی مردم، نمی شود. از همین روی او از سمتِ بسیاری افراد در فضای سیاسیِ کشور مورد هجمه و حمله قرار گرفته و حتی تکفیر می شود. که نهایتا توسطِ یکی از نمایندگانِ مجلس متهم به داشتنِ قصدِ باز کردنِ کاباره ها در تهران می شود و برای پاسخگویی به پرسش های علی مطهری، درباره ی سوال نه راجع به اظهار نظرهایش نسبت به طرح عفاف و حجاب گفت:

"مگر من چه گفته‌ام؟! من حرف‌هاي روشني در اين زمينه دارم و به صورت خودمانی انتقاداتی را مطرح مي‌كنم. چرا وقتي پای فرهنگ به ميان مي آيد، ما مردم را متهم مي‌كنيم و زير سؤال مي‌بريم؟! اين مردم محترم‌ترين مردم هستند و پایبند به ارزش‌ها و اصولند.

ملت ما ملتی مومن، پاک و دوست داشتنی هستند و بايد با آن ها خوب برخورد كنيم. اينقدر سخت نگيريد، البته اگر به صورت سازمان يافته عده‌ای به دنبال تخريب ارزش‌ها باشند، تكليفشان روشن است. قوه قضاييه و مجموعه‌های اطلاعاتی وضعيت آنها را بررسی و حكم صادر می ‌كنند، اما بايد با توده‌هاي مردم با محبت رفتار كرد.

 كار فرهنگی با بگير و ببند نمی ‌شود، آيا اين سخن بد است؟! اينقدر به دخترها و پسرها گير سه پيچ ندهيم. اين‌ها فرزندان خودمان هستند، ‌بايد به اين جوان‌ها احترام گذاشت. همين‌ها بودند كه در دوران دفاع مقدس جنگ را اداره كردند.

حالا اينجا يک شوخی هم با هم بكنيم. اين ‌كه در مناسبت‌هايی مانند 22 بهمن از همه تيپ آدم‌ها جلوی دور بين نمايش دهيم، اما وقتی اين مناسبت‌ها گذشت با همين افراد برخورد مي‌كنيم ، تناقض است."

 

احمدی نژاد همین نگاه را در برنامه ی خودمانی و شفافِ تلویزیونی در پاسخ به مجری، تبیین می کند و به راحتی با مردم در میان می گذارد.

وقتی مجری از وی می پرسد چرا خانم ها متهمِ درجه ی یک هستند هروقت بحثِ فرهنگ و حجاب  می شود و از برخورد های در جامعه و رفتارهای نادرست گشتِ نسبت و... انتقاد می کند و نظرِ احمدی نژاد را در این باره می پرسد؛ احمدی نژاد بلافاصله می گوید این ها به دولت ربط ندارد و دولت این ها را قبول ندارد و دخالتی ندارد و توهین می دانیم. او در پاسخ به گشت نسبت و تجسس در نسبتِ افراد گفته بود:

"هیچ کس حق ندارد سؤال کند. کسی حق ندارد سؤال کند. این به این معنا نیست ما نباید نابسامانی های اجتماعی را اصلاح کنیم اما این راهش نیست و تا جایی که بتوانیم کنترل و برخورد می کنیم با این کارها."

 

احمدی نژاد صراحتا در همان برنامه جلوی چشمِ میلیون ها ایرانی در پاسخ به مجری می گوید:

"در برخورد با مردم که برخوردِ انسانی و فرهنگی باید باشد. برخی می گویند امر به معروف کنیم، درست است. قبل از امر به معروف باید امری تبدیل به معروف شود در جامعه بعد بگوییم خواهرم برادرم، این موضوع خوب است، رعایت کن آن هم با روش درست آن. مگر ارزش های انسانی با فشار منتقل می شود؟ بله زشتی ها با فشار منتقل می شود ولی  ارزش های انسانی فقط با محبت است."

 

مجری در واکنش به بخشی از صحبتِ احمدی نژاد که می گوید البته اگر سازمان یافته دنبالِ خراب کردن ارزش ها هستند، بله باید با آنان برخورد قانونی شود ولی نه با مردم معمولی، می گوید:

"همه جای دنیا کسانی که سازمان یافته بخواهند به ارزش ها حمله کنند بله جرم است ولی این اتفاقی که دارد می افتد {در رابطه با گشت ارشاد} آیا سازمان یافته است؟ اینکه ماشین ها گشته شود و دوربین فیلم بگیرد و... آیا سازمان یافته است؟"

 

که احمدی نژاد رد می کند و این کارها را ناپسند می داند و تصریح می کند کسی حق مجازاتِ بی دلیل مردم را ندارد بدونِ حکمِ قاضی:

 " این ها در شأنِ جامعه ما نیست اگر پدیده ای در جامعه به وجود می آید باید واکاوی اش کنیم و اصلاح. بنده به یک گناهِ جزئی هم  راضی نیستم ولی روشِ کار این نیست. وقتی با عمومِ مردم مواجه هستیم باید کارِ دوستانه و انسانی باشد.

محال است که کسی شخصیت کسی را تخریب بکند و او از این حرفِ خوبی را بپذیرد. این نشدنی است."

 

   تمامِ رویکردها، نگاه و عملکردهای احمدی نژاد  در این هشت سال مبتنی بر همین اصل بوده است و در این زمینه او جلویِ تجسس در امور شخصی مردم را تا حدی که توان داشته گرفته است و بابتش هزینه هم داده است.

مسأله ی دیگری که احمدی نژاد با نگاهِ بیان شده ی فوق و حفظِ کرامت انسانی و عدمِ تجسس در امور شخصی مردم به آن پرداخته بود، مسأله ی گزینش ها بوده است. او در جلسه ی همایش سالروز تنقیح گزینش به فرمان امام خمینی(ره) دقیقا این را به عنوان یک اصل مطرح کرده بود و گفت:

"اصل اول برائت! همه به تعبیری خوبند. گرچه تفاسیر حقوقی دارد این اصل. همه در برابر قانون، مساوی. همه از حقوق اجتماعی برخوردارند مگر اینکه به حکم قانون، محروم شده باشند. این یک اصل است.

اصل دوم جذب انسان ها به انقلاب و نظام اسلامی. اصلا انقلاب آمده برای جذب آدم ها نیامده برای دفع آدم ها اصلا پیامبران برای جذب و اصلاح و اعتلا و بالا بردن. اصلا خدا انسان را خلق کرده برود بالا نه بیاید پایین. برای کمال نه برای سقوط."

 

احمدی نژاد  در این همایش حتی در موردِ مسأله گزینش هم فلسفه ی این کار را دفاع از حقِ ملت دانست و در ادامه گفت:

"اصل های دیگر در کنارِ این هم داریم. می خواهیم افراد را گزینش کنیم برای حضور در مناصب تصمیم گیری، اثر گذاری مناصب حکومتی. علاوه بر آن حقوق و آن اصول اصلِ حق عمومی، بیت المال است سرنوشت دیگران است می خواهیم بدهیم دستِ عده ای.

باور من این است که اکثریتِ قاطعِ مردم خوب هستند."

 

علاوه بر توصیه فوق در موردِ مسأله گزینش، عملا با برخی رفتارهای نادرست در این زمینه مخالفت کرده بود که نمونه آن را می توان در ماجرای یکی از وزرای اقتصاد در یکی از دوره های ریاست جمهوری اش دانست که او فردی را که برای معاونت معرفی شده بود نمی پذیرفت و می گفت پرونده دارد. احمدی نژاد دخالت کرد و موضوع مشخص شد که آن فرد هیچ پرونده ای ندارد ولی چون وزیر وقتِ آن زمان به هر دلیل شخصی علاقه ای به قرار دادنِ وی در آن جایگاه نداشته است، گفته بود برایش پرونده بسازند! که البته با ورودِ جدی احمدی نژاد و توبیخ توسط وی، پایان یافت.

وی درمساله ی اقتصادی هم اجازه ی تجسس در اموالِ مردم را نداده بود. به خوبی به خاطر داریم که در ابتدای طرحِ هدفمندی یارانه ها، یکسری خوشه بندی هایی انجام شده بود و بنا بود بر آن اساس یارانه ها توزیع گردد که این روند متوقف شد. احمدی نژاد با این تقسیم بندی مخالفت کرده بود زیرا این کار مستلزم سرک کشیدنِ در اموال شخصی مردم و دارایی های آنان بوده است.

نمونه ی دیگر مخالفت وی با تجسس در امورِ شخصی مردم، در جلسه ی ستاد تسهیلات و سفرهای کشور بود که از همه ی دستگاهها در آن جا نماینده حضور داشت. آنان بدنبالِ راهی بودند تا بنزینی که بابتِ سفر به مردم داده می شد، مشخص شود در سفر استفاده می گردد نه اینکه صرفِ رفت و آمدهای درون شهری شود. احمدی نژاد کلا با این نگاه و پیدا کردنِ چنین شیوه و روشی مخالفت کرده بود و نگذاشت آنان حتی به قصد و نیتِ ملت شک کنند و بخواهند در تصمیم آنان سرک بکشند. او حتی در چنین موضوعی هم جلوی تجسس در کار ملت را گرفت و در برابر آن ایستاد.

نمونه های پیشگفته، موارد اندکی از عملکرد هشت ساله ی احمدی نژاد بود که مبتنی بر نگاهِ بیان شده به عدمِ تجسس در امور شخصی مردم وحفظِ کرامت آنان است. این نمونه ها گوشه ای از تاکتیک های وی در صحنه ی اجراست که ریشه در همان نگاهِ مبنایی اش به انسان و پایبندی اش به اصل حفظ کرامت انسان ها و سیاست گذاری اش بر مبنای عدم تجسس در امور شخصی مردم، است.

 

با مبنای فکری او و نگاهِ عمیقش به انسان قاعدتا اصل خود باوری هم به یکی دیگر از اصول احمدی نژاد اضافه می شود و بر همین مبناست که حتی ورود احمدی نژاد به عرصه ی رقابت  های انتخاباتی سال 84 با شعارِ "ما می توانیم" همراه است. او با شعار ما می توانیم آمد تا موجِ خود باوری را روی جریان توده های مردم به راه بیاندازد، آن ها را با ارزش خود آشنا سازد و روح فراموش شده ی خود باوری را دوباره در آن ها بدمد. اصلا جریان عدالت طلبی که او در توده های مردم به راه انداخت بر پایه ی همین خود باوری شکل گرفت تا در سایه ی شعار ما می توانیم سطحِ بالاتری از عدالت توسط ملت طلب شود و مردم که سال ها توسط دولت های مختلف متاسفانه پس از فوت امام خمینی(ره) تحقیر شدند و خود را چیزی جدا از نخبگان و مدیران پنداشتند، بر پایه ی این زنده شدنِ خود باوری دوباره عدالت را طلب نمایند. او مانند امام خمینی روح خود باوری را دوباره در مردم زنده کرد و آن را بیادشان آورد و آن ها را دوباره بر جایگاه اصلی شان که ولی نعمتی بر حاکمان و مدیران است نشاند و با افتخار خود را خادم ملت نامید. احمدی نژاد در اولین اقدام حلقه های بسته ی مدیریتی را شکست و جوانان را جایگزین کرد تا خود مدیریت های کلان کشور را بدست بگیرند و خود را کمتر از مدیرانی که سال ها به بهانه ی نخبه گرایی مردم را از تعیین نمودنِ سرنوشتشان منع کردند، نبینند. با مبنای فکری که انسان را حقیقتِ جامعه اسماء الهی میداند، قطعا سیاست ها در جهتی خواهد بود که استعداد های انسان ها شکوفا شود و به همین علت دوره ی مدیریتِ احمدی نژاد عرصه ی یکه تازی در علم و تکنولوژی شد به طوری که آمارهای رشدِ علمی در آن هشت سال ریاست جمهوری اش، با تمام سال های پیش و حتی پس از آن قابل مقایسه نیست.

 

با بررسیِ اندیشه ی احمدی نژاد به راحتی می توان دریافت اینکه طلبِ بی اندازه مقضای حقیقت جامعِ انسان است، از مبانیِ فکریِ احمدی نژاد است. بر اساس همین مبنا او رفع موانعِ مطالبه، توسعه ی مطالبه، رفعِ موانعِ اراده و توسعه ی اراده و انتخاب کردن از اصولِ دیگری است که وی به آن ها پایبند است. بر این اساس تمامی سخنانش و عملکردهایش و نحوه ی مواجهه با مردم را به گونه ای تنظیم می کند که پایبند به این اصول باشد. در دوره ی هشت ساله ی ریاست جمهوریِ او، مردم از رئیسِ دولت که خود را خادم ملت می نامید رفتار هایی دیدند که مطالبه و سطحِ توقعشان از همه ی تاریخ پس از انقلاب در دولت هایی که آمدند و رفتند، بالاتر رفت. احمدی نژاد که بارها در سخنانش گفته و هنوز هم می گوید باید سطح مطالباتِ مردم را بالا برد، در عملکردش هم این را اصل قرار داد به گونه ای که مخالفینش همیشه او را سرزنش می کردند و می گفتند: او توقع مردم را بالا برده است!

مردمی که در اعماقِ روستاها و حتی دورترین شهرها از مرکز، حتی یک مدیرکل را از نزدیک ندیده بودند در سفر های استانی  خودِ رئیس جهور را همراهِ کابینه و وزرا می دیدند. احمدی نژاد به عنوانِ خام ملت در طول این سفرها به سخنان و مشکلات تک تک مردم گوش می داد و دستور برای رسیدگی و آن ها را دلگرم کرد و طوری مطالبه گری شان را بالا برد که حتی پس از اتمام دوره ی ریاست جمهوری اش هم این سفر ها تعطیل نشدنی شد و چرا که دیگر تبدیل به حق ملت شده بود. البته از ابتدا هم این رابطه با مردم توسط مدیران و از نزدیک دیدن مشکلاتشان حق مسلم آن ها بود ولی از این حق نا آگاه بودند و پس از احمدی نژاد علاوه بر این با خیلی از حقوق دیگر خود نیز آشنا شدند.

این بالا بردنِ توقعِ مردم که بارها توسط مخالفین احمدی نژاد گفته شده است در حقیقت همان گسترشِ مطالبه در مردم است که پیش تر گفته شد ریشه در مبانی فکری وی دارد. او با چنین نگاه متعالی در جهتِ توسعه ی مطالبه ی مردم کوشش کرد.

علاوه بر سفرهای استانی برای نمونه می توان تاکتیک های دیگری را که بر این مبنا و اصول استوار هستند و در دوره ی مدیریتش به اجرا در آمده و همه شاهدش بودند می توان به  "سهام عدالت" اشاره کرد که به مردم این را نشان داد که سهمی دارند! یا اینکه او با ساختنِ مسکن ارزان قیمت برای مردم تحتِ عنوان "مسکن مهر" حقِ مسکن مردم را به آنان یاد آوری کرد. با دادن "یارانه" هم به مردم نشان داد که حقی دارند و باید حق خود را بدونِ منت بخواهند چرا که این پول، حق آنان است. در این صورت هیچ کس نمی تواند بابت این پول بر مردم منتی بگذارد. می بینیم با تمامِ بحث های زشت و زننده ای که توسط برخی مسئولین درباره ی مردم و یارانه ای که حقِ مردم است زده می شود؛ باز هم این یارانه را مجبور هستند پرداخت کنند و ملت از حقِ خودشان انصراف نداده اند زیرا می دانند این حق آنان است. به طور خلاصه می توان گفت نشان دادنِ حق مردم و آگاه کردنِ آن ها از حقوقشان می تواند قدمی در راستای توسعه ی مطالبات مردم باشد که در بسیاری از تصمیماتِ و سیاست گذاری های احمدی نژاد دیده شده که تعدادی از آن ها هم نام برده شد.

 

احمدی نژاد برای توسعه ی زندگی مردم اصولی دارد. او اعتقادی ندارد که زندگی مردم در این دنیا باید یک زندگیِ حداقلی باشید. بر اساس این مبنا که جهان را چیزی جدای از انسان و انسان را چیزی جدای از جهان نمی داند. بنابراین کناره گیری از دنیا و نعمت های خداوند را راهِ تعالی انسان نمی بیند. چون قائل به وحدت انسان با جهان هست اینگونه می پندارد که هرچه انسان ها از نعمت های این جهان بیشتر برخورد دارد شوند و البته از یک بهره مندی عادلانه برخوردار شوند و همگان بی دغدغه از اولیات و ابتدائیات زندگی باشند -و البته هدفِ خود را روی رفاهِ مردم گذاشت- آن گاه می توانند به مسائل مهم تر و خودشان فکر کنند و به رشد و تعالی برسند. بر همین اساس او تمام تلاشش را کرد تا ابتدائیات زندگی مانند شغل و مسکن را برای مردم فراهم کند. به همین منظور توسعه ی بهره مندی تمام مردم را به عنوان سیاست خود و خط مشی خود در پیش گفت و کوشید ملت را تا آن جا که می تواند به بهره مندی برساند هرچند در صحنه ی اجرا با مشکلاتی مواجه شد و در آن فرصت محدود نتوانست آن چه را حق این ملت است برایشان فراهم کند اما مجموع خدماتِ وی در دوران مدیریتش با سال های پیش و پس از آن غیر قابل مقایسه است و حجم کارهایی که شده است از تمامی دولت ها طبق آمار و ارقام، بیشتر است. احمدی نژاد به همین منظور کوشید سیاست توزیع ثروت و قدرت را جایگزینِ سیاست تجمیع کند و تا جایی که دستِ دولت و در اختیاراتِ رئیس جمهور بود این سیاست را در تاکتیک های اتخاذ شده است پیاده کرد. به این معنا که تلاش کرد ثروت عمومی را به طورِ عادلانه و مساوی بینِ توده های مردم توزیع کند. می توان به هدفمندی یارانه ها اشاره کرد. احمدی نژاد یارانه را به طورِ مساوی بین ملت توزیع کرد و با وجودِ انتقادات فراوان از این کار کوتاه نیامد. هرچند برای هدفمندی یارانه ها نقشه های دیگری هم داشت و به طور مثال مبلغ آن را هم می خواست افزایش دهد ولی با وی همکاری و موافقت نشد اما همان حد از کار که عملی شد پایه اش سیاست توزیع بوده است. زیرا این را حق ملت می دانست که خو برای پولشان تصمیم بگیرند. به عبارتی خود یاد بگیرند با ثروتشان ولو اندک چه کنند و یک نوع آزادی در ثروت داشته باشند به طوری که دولت قیم آن ها نشود برای دخالت در نحوه ی مصرف آن پول و حتی جایی گفت مردم خودشان بهتر می دانند با پولشان چه کنند و چگونه از آن استفاده نمایند.

در راستای سیاست توزیع ثروت و قدرت، کوشید تا می تواند دولت را کوچک و چابک کند که البته موانع بسیاری بر سر راهش قرار گرفت اما نمی خواست دولت مکانی برای تجمیع قدرت و ثروت شود.

او با این سیاست، تاکتیک های دیگری جز هدفمندی یارانه ها را در دستور کار خود قرار مثل دادنِ سهام عدالت. یا مانند مسکن مهر. احمدی نژاد ایده آلش این بود که زمین بین مردم توزیع کند تا آنان خود به بهره مندی حداکثری برسند ولی تا جایی که فرصت محدودش و امکانات و اختیارات دولت اجازه می داد توانست مسکن ارزان قیمت بسازد و اینگونه مردم را صاحب خانه کند به نام مسکن مهر.

 

تاکتیک هایی که احمدی نژاد در راستای عمل به مبانی فکری اش و پایبندی به اصولش به عرصه ی اجرا رساند، بسیار هستند که در این یادداشت نمی گنجد. هدف نگارنده تنها نام بردنِ تعدادی از این تاکتیک ها به عنوانِ محصولاتِ مبانیِ فکری احمدی نژاد بوده است که شرح آن فرصت دیگری را می طلبد.

 همان طور که پیش تر گفته شد، معرفی احمدی نژاد به عنوانِ یک مدیر خوب یا به عبارتی معرفی او در قامت یک رئیس جمهور به جای فردی دارای گفتمان و تفکر، راهی برای کنار زدنِ احمدی نژاد و منزوی ساختنش هست که سال هاست در دستوری کار مخالفین احمدی نژاد قرار گرفته است. تبیین این مبانی فکری و ارتباط آن با سیاست گذاری ها و تاکتیک های اتخاذ شده در مدیریتش می تواند گامی در جهت شناخت اندیشه بلند او و نگاهِ عمیقش به انسان و نهایتا مردم باشد و البته با همین شناخت است که عیارِ دولت او مشخص می شود و تفاوت او بعنوان یک مسئول در جمهوری اسلامی با بسیاری دیگر روشن می گردد. البته که برای توده های مردم احمدی نژاد همیشه متفاوت با دیگران است و آنان بقدری آگاه و هوشیار هستند که هرگز کسی را نتوانسته اند جایگزینش کنند و به مردم به عنوانِ احمدی نژادِ ثانی قالب نمایند اما در بزنگاه ها به ویژه در آستانه ی انتخابات ها معمولا این مصادره ی احمدی نژاد با هدف دستبرد به پایگاه اجتماعی اش برای پر کردن سبد رای خود، شیوه ای متداول از سمت برخی جریانات سیاسی ست که تجربه آن در گذشته هم بوده است. احمدی نژادی که مبانی فکری و اندیشه اش روشن شده و تبیین شده باشد، هرگز حتی به ظاهر هم مصادره شدنی نیست.   

ایمیل مستقیم : info@nasimbahari.com
شماره پیامک سایت :
نظرات بینندگان



* نظر :

لطفا حاصل عبارت زیر را در باکس روبرو وارد کنید:
۶ + ۲ =

آخرین اخبار
چند رسانه ای