۲۱ آذر ۱۳۹۶ - ۰۱:۲۲
رهبري كه با شور و شوق به ميدان آيد، معمولا با شور و شوق روبرو مي شود.((جان ماكسول))
کد خبر: ۳۶۰۴
تاریخ انتشار: ۲۷ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۳:۵۵
چند نکته درباره نامه مشایی به خاتمی
یادداشت/ محمد مهدی میرزایی پور؛
نسیم بهاری: شاهکار این نامه توجه دادن به «اشرافیت سیاسی» است. چیزی که جریان احمدی‌نژاد را به کلی از تمام جریان‌های اصولگرا و حزب‌اللهی و اصلاح‌طلب و اعتدالی موجود که به اسم مردم‌گرایی به دنبال معیشت افتاده و اقتصادگرا شده و از «امر سیاسی» -به عنوان جایی که انسانیت انسان به بروز می‌رسد- دور شده‌اند جدا می‌کند.

اخیراً نامه‌ای از سوی آقای اسفندیار رحیم‌مشایی به آقای سید محمد خاتمی منتشر شد که از آنجا که تنها حرکت تعیین کننده سیاسی چند وقت اخیر است شایسته است نکاتی چند پیرامون آن را -به دور از هرگونه تحلیل احساسی رایج در این روزها- با حداکثر اختصار اشاره کنیم.

1. ابتدا باید پرسید چرا نظر احمدی‌نژاد نسبت به جریان اصلاح‌طلب نسبت به سال 84 تغییر کرده که این پرسش مهم را باید با دو پاسخ دریافت؛ نخست آنکه دلیل اصلی مخالفت با جریان اصلاح‌طلب بیعت این جریان با هاشمی رفسنجانی بوده که اکنون زیر خاک خوابیده. در مناظره سال 88 هم احمدی‌نژاد اصلی‌ترین دلیل مخالفت‌ش با میرحسین موسوی را پشتیبانی موسوی از نقشه هاشمی (و ناطق نوری) عنوان کرد. کسی که در مخالفت با او جریان دوم خرداد شکل گرفته بود. در حقیقت مرگ هاشمی مجالی برای گفتگو با این جریان باز کرده است. دیگر آنکه احمدی‌نژاد همواره با درک نیازمندی توأمان کشور به هویت و آزادی در صورتی که هر یک از جناحین بیش از شایستگی‌اش سهم قدرت را اشغال بکند سعی می‌کند حداقل تعادل را در کشور برقرار کند. تا سال 84 جریان هاشمی مستولی بود و پس از 88 جریان اصولگرا مسلط است که این هر دو وضعیت نیازمند بازگشت تعادل بوده‌اند.

2. نیز باید دانست که محتوای این نامه حاوی تغییر چندانی در باب نظر احمدی‌نژاد نسبت به جریان اصلاح‌طلب نیست. جز اینکه احمدی‌نژاد در حال گوشزد کردن این واقعیت است که اصلاح‌طلبان صادقانه به آرمان‌های اصلاح‌طلبی عمل نکرده‌اند و هر روز آزمونی تازه است برای آن‌ها که به شعارهایشان باز گردند و از همدستی با جریان‌های اقتدارگرا دست بردارند. (به عنوان مثالی کوچک به لغو تحقیق و تفحص از شهرداری تهران در مجلسی که به آخوندی هم رأی اعتماد مجدد داد دقت کنید). او به هر دو جناح می‌گوید که راه برون رفت کشور از لجبازی کودکانه جناح‌ها -که مثلاً باعث شده هیچ کس دیگر نداند مجلس اصلاح‌طلب است یا اصولگرا و مشارکت در انتخابات‌ها پائین بیاید و سیاست دچار زوال معنا بشود- این است که جناح‌ها با شعارهایشان جدی و اصیل برخورد کنند نه صرفاً به عنوان ویترین جلب رأی. بیجا نیست که در حالی که اصولگرایان این نامه را نشانه پیوند فتنه و انحراف می‌بینند، روزنامه‌های اصلاح‌طلب همگی یا نامه را بایکوت کردند یا پوشش منفی دادند. و دیگر عجیب نیست که علی مطهری -به عنوان طرفدار جدی هاشمی- احمدی‌نژاد را به عاملیت فتنه متهم می‌کرد و هم‌زمان علیرضا زاکانی -به عنوان نماد اصولگرایی- احمدی‌نژاد را به سکوت در فتنه منتسب می‌ساخت؛ جدا کردن حساب جریان اصلاح‌طلب از جریان هاشمی همیشه حرکت بر لبه تیغ بوده است.

3. گفتارهای زنده سیاسی باید به گونه‌ای باشند که بتوانند هر روز معنای تازه‌ای به سیاست بدهند. به عنوان مثال گروهی که قرار باشد سال‌های سال تنها بر مبارزه با فتنه تأکید کند و حرف تازه و آزمایش نویی در کار نداشته باشد یقیناً بازنده خواهند بود. اینگونه است که احمدی‌نژاد سعی دارد همیشه به جای گذشته راه آینده را بگشاید و آزمون‌های تازه را گوشزد کند. به این ترتیب امکان رسوا شدن مجدد مدعیان و وحدت با افراد با صداقت و مجال خروج خیرخواهان از کینه‌ورزی صرف سیاسی باز می‌شود. چیزی که تنها راه معنابخشی به سیاست است ولی اصولگرا و اصلاح‌طلب بعد از 88 چیزی جز کینه نکاشته‌اند و جز لجبازی درو نکرده‌اند. همچنان که در دوران معاصر مرزبندی شیعه و سنی نیز در بسیاری از مواقع به کلی از محتوا تهی شد.

4. گوش‌های جریان اصلاح‌طلب -به واسطه ضعف نسبی در کلان حاکمیت- بازتر از گوش‌های جریان اصولگراست. طبعاً هر کسی که جایگاه خویش را در انتخابات‌ها در مخاطره نمی‌بیند به نشنیدن سخن غیر می‌افتد و از شکست‌ها هم درس نمی‌گیرد و از درون تهی می‌گردد که فعلاً جریان اصولگرا بیش از رقیب خویش با چنین وضعیتی روبرو است.

5. احمدی‌نژاد از ناامیدی جوانان آرمان‌خواه هر دو جناح از بزرگان‌شان آگاه است و در حقیقت روی سخن او همواره به جوانان بوده و هست نه بزرگان جریان‌ها. (به شخصه با برخوردی که از نزدیک با جوانان فعال اصلاح‌طلب داشتم به عینه این دلخوری را بارها یافته‌ام) احمدی‌نژاد می‌داند که کار این کشور در دراز مدت نهایتاً باید با وحدت عمومی مردم همانند سال 57 پیش برود و راهی جز این نیست و هر چقدر هم که طول بکشد و هزینه لازم باشد باید صرف کرد تا این وحدت رخ بدهد و بلکه این تقدیر تاریخی ماست. او با رشد باندی رایج جوانان در جریان اصولگرا مرزبندی می‌کند و در حالی که درباره امکان جلب نظر پیروان راه انقلاب نسبت به خود خاطر جمع‌تر است به جد سعی دارد جوانان اصلاح‌طلبی را که به واسطه سوء عملکرد مدعیان انقلاب به جریان تجدید نظر طلبی گرایش پیدا کرده‌اند بر آرمان‌خواهی‌شان ارج بنهد و بدهکاری انقلاب به آن‌ها را به رسمیت بشناسد و به این ترتیب به جای بازگشت، ادامه دادن جدی راه امام و انقلاب را توصیه کند و در حقیقت به این ترتیب جریان اصلاح‌طلبی را بازتعریف نماید. این در حالی است که اصولگرایان به جای اینکه با پاک‌بازی خویش در طریق آرمان‌ها طرف مقابل را به خود جلب کنند خود را به حراج می‌گذارند و از آرمان‌هایشان با شعارهایی مانند رضاخان حزب‌اللهی و اصولگرای اصلاح‌طلب و تبریک جایزه صلح شیرین عبادی و امثالهم تنزل کرده و گدایی رأی می‌کنند. حفظ کردن موضع حق در عین دوری از لجبازی و باز گذاشتن راه وحدت ظرافت خاصی می‌طلبد که همواره فرد را به تذبذب متهم می‌کند.

6. احمدی‌نژاد با این نامه بکارت سیاسی جریان خویش را به رخ کشید. در حالی که جریان اصلاح‌طلب با زمین خوردن در آرمان‌هایش دست به دامان هاشمی رفسنجانی (به عنوان نماد قدرت‌طلبی در جناح تجدید نظر طلب) شد ولی جریان احمدی‌نژاد علی‌رغم ضربات فراوان از اصولگرایان هرگز به سمت افرادی مانند قالیباف و لاریجانی متمایل نشد و در هیچ شرایطی بکارت خویش را فدای بقای در قدرت نکرد و اتفاقاً همین حفظ اصالت را باید رمز زنده‌تر بودن جریان احمدی‌نژاد نسبت به دیگر جریان‌ها دانست.

7. شاهکار این نامه توجه دادن به «اشرافیت سیاسی» است. چیزی که جریان احمدی‌نژاد را به کلی از تمام جریان‌های اصولگرا و حزب‌اللهی و اصلاح‌طلب و اعتدالی موجود که به اسم مردم‌گرایی به دنبال معیشت افتاده و اقتصادگرا شده و از «امر سیاسی» -به عنوان جایی که انسانیت انسان به بروز می‌رسد- دور شده‌اند جدا می‌کند. تمام جناح‌های سیاسی در ایران در حقیقت با حواله دادن تمام واقعیت به اقتصاد ماتریالیست شده‌اند و پیرو جریان‌های ماتریالیست راست و چپ جهانی هستند.

8. طراوت و تازگی رفتار سیاسی در این مردگی محض سیاست، یادآوری کردن یوم‌الله وعده داده شده توسط حضرت امام در صورت عمل نکردن مسئولین و نخبگان به وظایف‌شان، یادآوری این نکته که اصولگرایی واقعی و اصلاح‌طلبی واقعی نهایتاً تبدیل به یک چیز می‌شوند و در غیر این صورت دعوای زرگری خواهیم داشت، نشان دادن پوچی مسائل فرعی که توسط اصولگرایان تبدیل به مسائل ناموسی شده بودند و نشان دادن حقارت جریان اصولگرایی، تحقیر ترس از رد صلاحیت احتمالی بر خلاف دیگر سیاسیون، یادآوری کلمه معنادار «سفره انقلاب» و ... دیگر نکات قابل توجه محتوای نامه بودند.

در پایان باید گفت که چه احمدی‌نژاد را در بیان این نظرات صادق بدانیم و چه نه سخن موجود در این نامه مربوط به آینده سیاسی ایران می‌شود و سطح آن کاملاً بالاتر از گفتارهای موجود است. اهمیت این گفتار تا حدی است که عکس‌العمل سیاسیون و از جمله سران جریان اصلاحات اهمیت خاصی در پیگیری این روند ندارد. و حتی به خوبی از سانسور گسترده این نامه در رسانه‌های اصلاح‌طلب می‌توان به نافذ بودن آن پی برد. عکس‌العمل‌های هیستریک آن‌ها تنها به منزوی‌تر شدن‌شان در دراز مدت خواهد انجامید و صداقت احمدی‌نژاد (یا هر آنکه که بتواند به صرافت نیاز واقعی تاریخ را دریابد) بعد از پیروزی در اعطای آزادی و رعایت حقوق جریان‌ها و اشخاص به زودی روشن خواهد شد و به این ترتیب آن‌ها که با حربه لجبازی و در حقیقت برای حفظ منافع باندی خویش جوانان را فریفته‌اند حاق جریان خود را به تاریخ خواهند نمایاند. آزمایش‌های تازه‌ای در پیش است...

ایمیل مستقیم : info@nasimbahari.com
شماره پیامک سایت :
نظرات بینندگان



* نظر :

لطفا حاصل عبارت زیر را در باکس روبرو وارد کنید:
۱۳ + ۳ =

آخرین اخبار
اخبار پر بیننده
چند رسانه ای