۰۲ آذر ۱۳۹۶ - ۱۷:۳۲
رهبري كه با شور و شوق به ميدان آيد، معمولا با شور و شوق روبرو مي شود.((جان ماكسول))
کد خبر: ۳۶۴۲
تاریخ انتشار: ۱۵ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۲:۰۹
جریان مردمی/ وثیقه مهر
یادداشت/ مریم کربلایی؛
نسیم بهاری: تقویت و گسترش جریان مردمی با نظارت بر کار این منتخبین، گامی فراتر در اعمال اراده ی مردم و گسترش انتخاب آنان، محسوب می شود. این مسئله از آن جهت حائز اهمیت است که انسان دارای ارزش است و حق انتخاب یکی از حقوق اساسی اوست. اگر انسان را جامع اسماء و صفات و کمالات الهی بدانیم، قطعا تلاش به گسترش مطالبات و البته حق انتخاب و اعمال اراده ی او، گامی در جهت شکوفا کردن استعدادهایش و از اصول اساسی ما به شمار می رود.

پس از بازداشت دوباره آقای حمید بقایی با پدیده ای نو و جدید روبه رو شدیم. آنچه درماجرای آزادی او با نامِ «وثیقه ی مهر» رُخ داد، اتفاقی نو و مبارک بود. جریانی برآمده از متن مردم که تکیه بر ثروت در اختیار خودشان داشت. مردم با ثروت و قدرتی که در دست و جیب خود داشتند، یک کار جمعی کردند. زمانی که بقایی را با همان اتهام سه سال پیش، برای نداشتن وثیقه پنجاه میلیارد تومانی به مدت 18 روز به بازداشت بردند؛ صرف نظر از تمامی مسائل حقوقی و قضائی آن که دکتر احمدی نژاد و مشاور رسانه ایش واکنش لازم را در نامه هایشان نسبت به آن نشان دادند؛ یک مسئله که خیلی مهم بود؛ همین جمع شدنِ وثیقه های مردمی تحت عنوان وثیقه ی مهر بود. که شاید بتوان آن را طلیعه ی «جریان مردمی» دانست. یعنی جریانی که سرمایه اش ثروت و قدرت خارج از اختیار مردم نیست بلکه از درونِ مردم می جوشد و موتورِ حرکتش ثروت و قدرت در جیب ملت و غیرمنفک از مردم و به بیانی انباشته نشده است. آنان که با صدورِ قرارِ وثیقه ی سنگین و خارج از توان بقایی، موجب بازداشت وی شدند؛ ظرف مدت زمان اندکی از سراسرِ کشور با بیش از صد میلیارد تومان اسنادی رو به رو شدند که البته تنها بیست میلیارد آن برای رهایی بقایی کافی بود. دیده شد که این مردم بودند و این جریان مردمی که حاضر شد با پرداخت سرمایه ی در اختیار خود، آزادی بقایی را رقم زند. جالب تر اینکه این وثیقه ها، سرمایه در اختیارِ دوستان، رفیقان و نزدیکان بقایی یعنی احمدی نژاد و مهندس مشایی و... نبود، بلکه اسنادِ متعلق به مردم بود. مردمی که بخشی از آنان وثیقه به دست به دادسرایی رفته بودند که بقایی را بابت نداشتن وثیقه پنجاه میلیاردی به زندان اندخته بود. به بیانی دیگر، اراده جمعی مردم بود که خواهان آزادی بقایی بودند و بی تردید جریان مردمی قدرتمندترین جریان درهر کجای ایران و این جهان است و قدرتش از درون خودش می جوشد و چیزی از بیرون به آن اعطاء نمی شود. قدرت مردم است که در یک جامعه و با تجمیع شدن، بزرگترین قدرت دنیا را به نمایش می گذارد.

برای شناخت این پدیده و تحلیل اتفاق رخ داده باید به مفهوم و ماهیت جریان مردمی، دقت نظر بیشتری داشت و آن را بررسی کرد. اساسا جریان مردمی چیست که چنین قدرتی از درون آن می جوشد یا اصلا جریان مردمی که توانسته در این مثال خودش را نشان دهد آیا در مسائل کلان تر و بزرگ تر، به طور پیوسته نمی تواند قدرت نمایی کند و قدرت جمعی مردم را به نمایش بگذارد؟ جریان مردمی که درحقیقت، تبلور اراده ی جمعی مردم است و بر ثروت و قدرت در اختیار مردم تکیه دارد؛ چه کارکردی دارد؟ پاسخ به این پرسش باعث روشن شدن بیشتر این جریان و تسری آن در سایر امور می شود.

بسیار پیش می آید که حقی از مردم، پایمال شده و راهی برای احقاق آن یا محافظتِ پیش از پایمال شدنش، یافت نمی شود. دلخوش کردن به منتخبان مردم هم در موارد قابل توجهی به دلسردی می انجامد. حقیقت این است که صاحبان حق، بهترین تضمین برای پایداری حقوق خویش هستند. برای تحقق عدالت، صاحبان حق باید ناظر و حاضر بر رفتار منتخبان خود باشند. آنها خود باید در پی احقاق حقوق خویش باشند. صاحبان حق، مردم هستند. مشکلی که وجود دارد این است که مردم احقاق حق را به کسانی دیگر واگذار کرده اند و خود کنار نشسته اند. آنها چه بسا می پندارند جریان، دسته، گروه و افرادی که مدیریت کشور را به دست دارند؛ کاملا ازحقوق ایشان پاسداری کرده و نیازی به نظارت مردمی نیست. در حالیکه عدالت فقط زمانی تضمین می شود که خودِ صاحبانِ حق آن را بطلبند و برای حقوق خویش، اقدام کنند. در حقیقت راه حل همین است و راهِ دیگری برای استیفای حق مردم جز وارد صحنه شدنِ خود آن ها برای آن، وجود ندارد. ولی متاسفانه بسیار دیده می شود که از جریانِ عدالت خواهی شبیهِ یک جریان سیاسی، حزب یا تشکل سخن به میان آورده می شود حال آن که جریان عدالت خواهی زمانی می تواند معنای عدالت طلبانه داشته باشد که یک جریانِ مردمی برای عموم ملت و توده های مردم باشد. عدالت خواهی در بسترِ تشکل یا حزب، متوقف می شود. زیرا احقاقِ حق توسطِ صاحبان حق، تضمینِ جریان عدالتخواهیست. به عبارتی این مردم هستند که باید عدالت را طلب نمایند. زیرا خودِ آنان هستند که صاحبان حق هستند. ولی تحزب و تشکل، واگذاریِ احقاقِ حق از سویِ صاحبانِ حق به حزب و تشکیلات است. مردم به جای آن که خود مطالبه گرِ عدالت شوند، گرفتنِ حق و خواسته شان را به کسی دیگر می سپارند و به عبارتی قیمی برای آنان پیدا می شود. در حالیکه ساز و کارِ عدالتخواهی، بیداری و پرسش، مطالبه و خواستنِ توده های مردم است. چرا که این حقوق متعلق به آنان است و خود باید برای آن اقدام کنند، خود بخواهند و خود مطالبه کنند. چون عدالت برای عمومِ مردم طلبیده می شود. عدالت یعنی رساندنِ مردم به حقشان. پس سخن از حقِ عموم مردم است و وقتی سخن از حقِ عموم مردم باشد، صاحبانِ حق هم توده های ملت هستند. از سویی دیگر، احقاقِ حق از هیچ کس جز صاحبانِ حق نمی تواند تضمینی برای مقاومت در راهِ این احقاق حق باشد. فقط صاحبانِ حق هستند که باید برای گرفتن و احقاقِ حق خویش، مقاومت کنند. اگر صاحبانِ حق در جریانِ عدالتخواهی، عمومِ مردم هستند، پس باید همه ی مردم را برای احقاقِ حقِ خویش ترغیب و تشویق کرد و با تشکل و حزب آنان را از احقاق حق خویش توسط خودشان، منصرف نساخت. به این معنا که حزب یا تشکل با وعده ی احقاقِ حق مردم، آنان را از مطالبه ی حقوق خویش توسطِ خودشان، منصرف کند.

مردم خود باید پیِ احقاقِ حقشان بروند بدونِ آن که بنشینند و حزب و تشکلی را قیم خود نمایند. آنان خود باید مطالباتشان را با هم یکی کنند و عدالت را بخواهند. اگر صاحبانِ حق توده های مردم هستند پس هم آنان هستند که باید از حقوق خود آگاه شوند، بدانند چه می خواهند آن گاه مطالبه کنند و این معنای عدالت طلبی است. که به جز این عدالت خواهی بی معنا خواهد شد اگر صاحبانِ حق که مردم هستند را از این جریان جدا کنند.

در مورد توسعه ی مطالبه ی فردی شاید بارها به تفصیل سخن گفته شده باشد ولی آن چه کمتر به آن توجه شده است؛ مطالبه ی جمعی است. اجتماع، جماعتی از هم گسسته است اما جمع یا جامعه، به هم پیوسته است. لذا اراده ی جمعی نیازمندِ پیوند بین اراده ی انسان هاست و باید برای توسعه ی آن، به دنبالِ جمع کردنِ اراده ی مردم بود. اما چطور می شود مطالبات و اراده ی مردم را تجمیع کرد؟ و چطور می توان با این تجمیع به توسعه ی آن کمک کرد؟ گفته شد برای شکل گیری اراده ی جمعی باید مطالبات تک تک انسان ها به هم پیوند بخورد. پس برای تجمیع این اراده ها باید به دنبالِ عامل این پیوند باشیم. زیرا چالش اصلی در این جا، این است که اراده ی جمعی چگونه شکل می گیرد. یعنی این جمع چگونه پدید می آید و به مطالبه می رسد. پاسخ به این سوال و حل کردن این مسئله هم بسیار مهم است. تجمیع خواست و اراده ی مردم می تواند ظهورش در یک فرد باشد. فردی که نماینده ی حقیقی مردم است به این معنا که هویتش، هویت مردم است. با این تفسیر، نماینده ی مردم نه کسی است که مردم احقاق حقشان را به او واگذار کرده و خود بنشینند؛ بلکه حلقومی ست که سخنان پراکنده ی مردم را به صورت واحد تجمیع می کند و به زبان می آورد. به عبارت بهتر نماینده ی مردم هیچ شأنی جز نمایندگی مردم ندارد و بناست فقط حلقومی شود برای تجمیع سخنان و حرف ها و مطالبات ملت و راهکاری برای یکصدا کردنِ جامعه! چرا که قدرت جریان مردمی در همین جمع شدن معنی پیدا می کند. قدرت مردمی از درون جریان مردمی، می جوشد و نماینده ی مردم تنها صدای واحدی ست برای تجمیع تمام صداهای ملت! نه چیزی بیش و نه چیزی کم. تنها و تنها راه حلی برای تجمیع مطالبات مردم و یکجا بازگو کردنِ عین همان مطالبات است و از آن جایی که مردم خود به این نتیجه و خود به این انتخاب می رسند که چه کسی نماینده ی جریانشان یعنی جریان مردمی باشد؛ این نمایندگی اگر ویژگی های لازم را از دست دهد خود بخود عزل می شود و اگر داشته باشد؛ خود بخود نماینده ملت می شود و مردم خود اورا به این نمایندگی بر می گزینند. ویژگی های نماینده مردم عبارت است از: شجاعت در بیان مطالبات مردم. اگر شجاعت لازم در شخصی برای بیان مطالبات وجود نداشته باشد؛ نه اعتمادی به او برای فریاد زدن مطالبات و نه امیدی به مردم برای گرفتن حق خودشان و اعمال اراده شان و گسترش مطالباتشان وجود خواهد داشت. ویژگی مهم دیگر نماینده داشتنِ «صداقت» در بیان مطالبات مردم است. به بیانی دیگر نماینده ی مردم نباید مطالبات مردم را چیز دیگری بیان کند یا حتی اضافه و شاید کم کند یا بنا بر سلیقه ی شخصی و مصلحت اندیشی خودش، آن را تغییر دهد. زیرا پیش تر گفته شد نماینده ی مردمی هیچ شانی جز نماینده ی مردم بودن ندارد و صرفا آمده است تا حلقومی شود برای تجمیع صدای ملت به صورت صدای واحد و بیان مطالباتی که مردم دارند. این صداقت اگر در بیان مطالبات ملت وجود نداشته باشد اساسا او نماینده ی مردم نیست و مردم برای جریان مردمی او را نماینده نخواهند دانست. از ویژگی های دیگر او «مهرورزی» با مردم است. او باید مردم را دوست بدارد؛ چرا که این مهرورزی و محبت است که بصورت دو طرفه کششی پدید می آورد که ممکنست برخی آن جاذبه در نماینده مردم را کاریزما بنامند. یکی دیگر از ویژگی های نماینده مردم این است که با مردم «تفاهم» داشته باشد. این تفاهم داشتن خود وابسته به یکسری دیگر از ویژگی ها در نماینده مردم است مانند آن که این نماینده باید از متنِ مردم باشد. اگر از متنِ مردم نباشد مانند آن ها نیست. مطالباتشان را نمی فهمد پس بنابراین نمی تواند عینا همان را بازگو کند و فریاد بکشد. باید به طور مداوم با مردم، مراوده داشته باشد. بودند افرادی که از دل مردم برخاسته بودند اما به مرور از مردم و مطالبات آنها فاصله گرفتند. لذا این با مردم بودن نه فقط ابتدای امر که باید همیشگی و دائمی باشد. نماینده ی جریان مردمی باید علاوه بر مراوده ی دائمی با مردم، در بین مردم و همانند آنها زندگی کند. اینطور نباشد که جدا از مردم زندگی کند ولی بطور منظم با مردم در تعامل و گفتگو باشد. خیر! او حتی زندگی کردنش بطور پیوسته و همیشگی باید در میان همین مردمی باشد که قرار است مطالباتشان را بیان کند. ویژگی مهم دیگر او هم باید این باشد که شبیه مردم زندگی کند نه آن که زندگی ای داشته باشد فرسنگ ها دور از زندگی توده های مردم. او تفاوتی با مردم ندارد و نماینده مردم بودنش تنها از جهت یکی کردن و تجمیع مطالبات مردم است نه چیزی کمتر یا بیشتر.

نکته ی مهم در این میان، آن است که بحث جریان مردمی با دموکراسیِ غیر مستقیم، متفاوت است. نگارنده در پی تخطئه ی دموکراسی متداول نیست فقط باید تفاوت ها را دانست. به طور مثال نماینده ی مردم یا این نماینده ی جریان مردمی که از آن به عنوان راه حلی برای تجمیع مطالبات مردم و گرفتن حق آن ها توسط خوشان با ویژگی های خاصی، معرفی شد؛ صرفا نماینده ای برآمده از یک انتخابات سراسری حکومتی و دولتی نیست. به بیان دیگر، هرکس که از صندوق رایی در انتخاباتی بیرون آمد؛ نمی تواند نماینده ی جریان مردمی باشد و این دو بحث با هم تفاوت دارند. از دیگر تفاوت ها اینکه گسترش انتخابات و تعدد و اضافه کردنش، هرچند در گسترش انتخاب مردم اثر دارد و خوب است اما ایده آل نیست و هرچند نگارنده از تعدد انتخابات، استقبال می کند اما باز بحث آن را جدا از بحث جریان مردمی باور دارد. جریان مردمی یک تئوری و پیشنهاد نو برای گام بالاتری از اعمال اراده ی مردم، حق انتخاب آن ها و بیان مطالباتشان است. گامی فراتر از تعدد انتخابات ها یا بسنده کردن به کسی که از صندوق ها در می آید و بحث نمایندگی جریان مردمی کردن، بحثی باز متفاوت با رای دادن و رای گیری و انتخابات های مرسوم و متداول است. دلیل پرداختن به این تفاوت هم نفی دموکراسی غیر مستقیم نیست. زیرا دموکراسی غیر مستقیم تا کنون بهترین و شاید دقیق تر باید گفت تنها شیوه برای دخالت دادن رای و نظر مردم و گسترش نسبی حق انتخاب مردم بوده است. بلکه دلیل پرداختن به این تفاوت، مشخص کردن و تبیین هرچه بیشتر و بهترِ ماهیت جریان مردمیست.

در دموکراسی غیر مستقیم، ثروت و قدرت مردم ابتدا یک جا انباشته می شود و بعد از طریقِ سیستمی به مردم بازگردانده می شود. ولی این انباشتگی در جریان مردمی جایی ندارد. به عبارت دیگر، جریان مردمی مبتنی بر «ثروت و قدرتِ غیر منفک از مردم» است. به این معنی که گویی به طور مثال، جیب 80 میلیون ایرانی یکی می شود بدون انباشته شدن در جایی! البته اینکه این طرح تا چه حد امکان وقوع دارد و اساسا راهکارهای رسیدن به آن چیست یا چگونه می توان ثروت و قدرت غیر منفک از مردم را بکار بست؛ بحث مفصل تری دارد که در جای خود باید به شرح و تبیین آن پرداخت. ولی در حال حاضر آن چیزی که مهم است استفاده از ثروت و قدرت در اختیار برای مردم است نه استفاده از قدرت و ثروت منفک از مردم که ابتدا انباشته می شود. چرا که قدرت و ثروت در اختیار، بیشتر از ثروت و قدرت منفک شده است.

همانطور که پیش تر توضیح داده شده بیان تفاوت های جریان مردمی مد نظر و نمایندگی این جریان مردمی با بحث دموکراسی غیر مستقیم و منتخب ملتی که صرفا از درون صندوق های رای برای مناصب گوناگون حکومتی بیرون می آید؛ نه برای نفی دموکراسی غیر مستقیم که برای تبیین و شرحِ هرچه بهتر جریان مردمی گفته شده است.

بحث جریان وثیقه ی مهر نیز بحثی جز جریان مردمی و قدرت این جریان نیست. منتها این جا ظهورش در فرد نماینده نیست و در تبلور اراده ی مردم با ثروت و قدرت در اختیارشان است بدون نیاز به انباشته شدن در جایی. اما ظهور این مسئله برای مطالبات و حقوق ملت می تواند در فرد نماینده، نه به عنوان منتخبی برآمده از آرای لحظه ای در انتخابات های دولتی و حاکمیتی، بلکه نماینده ای با ویژگی های ذکر شده و فردی که هویت و شانی جدا از مردم و نمایندگی مردم ندارد؛ باشد. پرداختن به جریان مردمی بسیار مهم و راه گشا و گره گشای مشکلات و روشن کننده ی آینده است. چرا که جریان مردمی می تواند مانند نظارت کننده ای و دقیق تر آنکه به عنوان بهترین ناظر روی کار منتخبین دموکراسی غیر مستقیم، مردم را از تحقق خواسته هایشان به طور پیوسته مطمئن سازد. به بیانی دیگر مردم با قدرت جمعیشان و با جریان مردمی، می توانند بهتر ناظر بر دموکراسی غیر مستقیم حاکمیت ها باشند. لذا می توان ساز و کاری داشت که رای و انتخاب مردم فقط منوط به آن لحظه ای که برگه ی رای را درون صندوق میاندازند نباشد و این محدودیت را با جریان مردمی برداشت. به این معنی که مردم با جریان مردمی شان، خود بر سر نماینده های دموکراسی غیر مستقیم شان، نظارت می کنند و نه فقط یک بار در لحظه ی انداختن برگه ی رای که مداوم و پیوسته و در تمام دوران مدیریتِ این افراد حق انتخاب دارند و رای و اراده ی خویش را می توانند اعمال کنند. بی تردید همانگونه که در دموکراسی غیر مستقیم، تعدد انتخابات ها و گسترش مردم در انتخاب مدیران کشور بسیار بهتر از محدود کردن به یک یا دو انتخابات است؛ تقویت و گسترش جریان مردمی با نظارت بر کار این منتخبین، گامی فراتر در اعمال اراده ی مردم و گسترش انتخاب آنان، محسوب می شود. این مسئله از آن جهت حائز اهمیت است که انسان دارای ارزش است و حق انتخاب یکی از حقوق اساسی اوست. اگر انسان را جامع اسماء و صفات و کمالات الهی بدانیم، قطعا تلاش به گسترش مطالبات و البته حق انتخاب و اعمال اراده ی او، گامی در جهت شکوفا کردن استعدادهایش و از اصول اساسی ما به شمار می رود.

 

اخبار مرتبط
ایمیل مستقیم : info@nasimbahari.com
شماره پیامک سایت :
نظرات بینندگان



* نظر :

لطفا حاصل عبارت زیر را در باکس روبرو وارد کنید:
۴ + ۸ =

آخرین اخبار
اخبار پر بیننده
چند رسانه ای