۲۱ آذر ۱۳۹۶ - ۰۱:۲۵
رهبري كه با شور و شوق به ميدان آيد، معمولا با شور و شوق روبرو مي شود.((جان ماكسول))
کد خبر: ۳۶۶۲
تاریخ انتشار: ۰۹ شهریور ۱۳۹۶ - ۰۱:۲۶
نسبت جنبش به سوی بهار با مردم
سخنرانی حجت الاسلام بهمن شریف زاده؛
نسیم بهاری: به سوی بهار، صدای مردم است. نماینده ی مطالبات مردم است.
بین جنبش به سوی بهار با مردم، چه نسبتی برقرار است؟ برای پاسخ به این پرسش از واژه ی به سوی بهار، کمک می گیریم که حکایت از حرکت دارد. حرکت، ماهیتی دارد و جهتی. به سوی بهار، حرکتی با کدام ماهیت و به سوی چه جهتی می باشد؟ از اینجا اگر آغاز کنیم؛ شاید به پاسخ پرسشمان، بهتر برسیم. البته آن چه را در این سخنان کوتاه می خواهم خدمتتان عرض کنم؛ مروری بر باورهاست. در صدد اقامه ی استدلال و برهان برای عرایضم نیستم. باورها را مرور می کنیم تا از یادمان نرود و شفاف شود. ماندنِ باورها و شفاف شدنِ آن ها، بهترین تلاش برای قرار گرفتن در مسیرِ به سوی بهار است. به سوی بهار، حکایت از حرکت دارد. این حرکت، حرکتِ آفرینش است. در آغازِ سخن از یگانه تقدیر الهی یاد کردم. یک تقدیر، یک تقدیرِ فراگیر درباره ی حرکت در این جهان بیشتر وجود ندارد و آن، حرکت «انا الیه راجعون» است. این حرکت همه ی آفرینش است و به ویژه گل سرسبد آفرینش، انسان که چکیده ی هستی است؛ مُلکا و اصل هستی، ملکوتا. در ملکوت، انسان اصل هستی است و همه چیز ظهور و بروز در انسان است و در عالم مُلک ما، انسان چکیده ی هستی است. برای همین وقتی حرکت هستی، به سوی اوست؛ حرکت انسان بی شک به سوی او خواهد بود و این یگانه تقدیر الهی است. حرکت رو به سوی شکوفایی و بروز و ظهور انسان است. چکیده ی هستی است و اصل است. این چکیده باید شرح شود تا به اصلِ خویش بازگردد. بازگشتِ به اصل، شرحِ این چکیده است. ما همه در حالِ شرح شُدَنیم. همه ی انسان ها، باز می شوند؛ شرح می شوند؛ توضیح می شوند تا به اصل خویش نائل می شوند. این یگانه تقدیر پروردگار درباره ی هستی است و از آن جا که این تقدیر درباره ی انسان است. انسان و در وجه اجتماعی ان مردم، اصلِ این حرکتند. یعنی در این حرکت، اصالت با مردم است. چون این حرکت برای مردم تدارک شده است. پرسش ما از نسبت به سوی بهار با مردم است. پاسخ آرام آرام آشکار می شود که در جریان به سوی بهار، اصالت با مردم است. شاید همه ی حرکت های این دنیا در روزگار ما نسبتی با مردم دارد. یا نسبتی با مردم را مدعی می شود. آن چه که مهم است؛ کیفیت این نسبت و جایگاهیست که به مردم در این نسبت داده می شود. دموکراسی در دنیا نسبتی قابل توجه با مردم دارد. حاکمیت های دموکراتیک را می گویم. هیچ کجای دنیا مدعی بی نسبتی با مردم نیست. چون همگان به این نتیجه رسیده اند که عدم انتساب هر حرکت و تلاش و کوششی که دارند با هر عنوانی، نام حاکمیت است؛ ریاست است؛ مدیریت است؛ هر حرکتی عدم انتسابش با مردم، نتیجه ای جز زوال و نابودی ندارد. برای همین به ادعا هم که شده، نسبتی را با مردم تعریف می کنند و در این تعریف، جایگاهی برای مردم قائل می شوند ولو به ادعا. اما آن چه برای ما هم مهم است به آن دقت کنیم؛ این است که در جریان به سوی بهار، چه جایگاهی برای مردم قرار داده می شود. نسبت بین این جریان با مردم، چه نسبتی است؟ تا اینجای پاسخ را رسیدیم که در جریان به سوی بهار که یگانه تقدیر خداوند برای هستی است؛ مردم در جایگاه اصالی قرار می گیرند. اصل آن ها هستند. خب حالا اصل بودنِ مردم یعنی چه؟ این جمله را از رهبر کبیر انقلاب، امام خمینی(رض) به یاد دادید که میزان را رای ملت نامید. رای مردم! خب این یک جمله ایست که با استفاده از آن می توانم مقصود خودم را در اصل بودن مردم، توضیح دهم. مردم چه جایگاهی دارند؟ اصل اند، میزان رای ان هاست. نتیجه ای که من از این گزاره ها می گیرم این است که در جریان به سوی بهار، مشروعیت وجود ندارد بجز با خواست و رای مردم. هیچ اقدامی، هیچ حرکتی، هیچ تلاش اجتماعی ای ـ به حرکت های فردی کار ندارم. به حرکت هایی که ارتباطی با جامعه ندارد. ـ هیچ تلاش اجتماعی، هیچ اقدام اجتماعی، هیچ تصمیم، تصمیم گیری، تصمیم سازی هرچه! هیچ سیاستی مشروع نیست جز به خواست و اراده ی مردم. از دو جهت! این دو مهم است. اول! همه ی اقدامات و تصمیمات و حرکت ها و تلاش هایی که وصف اجتماعی دارند؛ در ارتباط وثیق با حقی از حقوق مردم اند. یعنی پای حقوق مردم در میان است. وقتی پای حقوق مردم در میان باشد، جز به خواست ان ها، اقدامی مجاز نیست. اقدام درباره ی هر حقی، جز با خواست صاحب حق، مجاز نیست. تا صاحب حق، خود نخواهد هیچ کس نمی تواند قیم او شود. هیچ کس نمی تواند سرپرست امور وی شود. هیچ کس نمی تواند قدمی برای او درباره ی حقش بردارد. هیچ کس نمی تواند تصمیمی برای او بسازد یا بگیرد. صاحب حق، خود محق به تصمیم گیریست و چون در همه ی اقدامات اجتماعی، پای حقوق مردم در میان است؛ پس هیچ اقدام اجتماعی مشروع نیست جز به خواست مردم. این اقدام هر وصفی که می خواهد داشته باشد از درستی یا نادرستی. یعنی کسی نمی تواند بیاید بگوید من می خواهم یک اقدام درست، ارزشی، صحیح، خداپسندانه برای جامعه بشری کنم ولو مردم آن جامعته، خواهان آن اقدام نباشند. مشروع نیست! چون هر اقدام اجتماعی مربوط به حقوق همان مردمیست که می خواهند برای آن ها تصمیم بگیرند. صاحب حق، خود آن ها هستند. بنابراین کسی نمی تواند جز به رضا و خواستِ آن ها قدمی برای آن ها بر دارد. دوم! جماعت از خطا بیش از افراد علی حده، مصونیت دارد. همه ی انسان ها در معرضِ خطا قرار دارند بی شک جز ذوات مقدسات معصومان که مبرا از هرگونه لغزشی هستند. اما وقتی که مردم به هم بپیوندند و اراده ی جمعی بوجود بیاید؛ فاصله از خطا و لغزش بسیار بیشتر می شود. تا وقتی که افراد به صورتِ پراکنده و جدا جدا باشند. اگرچه من گفتم در صدد آوردنِ برهان و استدلال برای عرایضم نیستم اما برای این منظور فقط یک اشاره! که توافق بر هوا ممکن نیست. چون هوای هر کسی با هوای دیگری متفاوت است. هوس هرکسی با هوس هرکسی متفاوت است. نمی شود توافق بر امیال شخصی کرد. توافق وقتی که صورت بگیرد معلومست که از هوا و هوس شخصی، دور می شود. هر اندازه شمار جماعتِ توافق کننده بیشتر شود؛ مصونیت از خطا بیشتر می شود. فاصله از خطا بیشتر می شود. به ویژه وقتی خودِ جماعت خواهان دور ماندن از خطا و لغزشند. به ویژه وقتی خود جماعت خواهان ارزش ها هستند. خواهان کمال هستند. اینجاست که رای برآمده از جماعت درست تر خواهد بود از آراء بر امده از افراد. آن چه خواست جماعت باشد؛ از خطا و لغزش دورتر خواهد ماند تا آن چه سلیقه ی افراد باشد. حالا این سلیقه ولو مصلحت اندیشی افراد باشد. که مصلحت اندیشی هم از همین ذهن، بروز و ظهور می کند. منشاء آن همین ذهن بشر است. همان ذهنی که در معرضِ خطاست و هر اندازه شمار جماعت بیشتر باشد؛ توافق آن ها از خطا دورتر می ماند. اینجاست که مشروعیت مردم، یا مشروعیت تصمیمات مردم، از دو جهت ثابت می شود. یکی آن که حق آن هاست که درباره ی حقوق خویش تصمیم بگیرند؛ دوم آن که توافق آن ها دورتر از خطاست. تا جایی که توافق اگر توافق عمومی باشد؛ قطعا منطبق بر حقیقت و واقعیت است. یعنی این شمار وقتی افزون شود تا جایی می رسد که به عصمت می رسد. می شود وقتی همه ی مردمان بر امری توافق کنند؛ رای مردمان معصوم از خطا بشود. برای همین مشروعیت با آن هاست. من فکر می کنم دیگر نزدیک شدیم به پاسخ! به سوی بهار، چه جایگاهی برای مردم قائل است؟ مشروعیت هر اقدامی را به مردم می داند. برای همین به سوی بهار هرگز در صدد تصمیم گیری و تصمیم سازی برای مردم بر نخواهد آمد. هرگز! به سوی بهار، صدای مردم است. نماینده ی مطالبات مردم است. عرض من این بود که همه ی حرکت های این جهان، مدعی نسبتی با مردم هستند. اما به سوی بهار چه تناسبی دارد؟ چه نسبتی دارد با مردم؟ چه جایگاهی قائل است برای مردم؟ مشروعیت را به مردم می داند. پس هرگز برای آن ها تصمیم نمی گیرد. هرگز خود را قیم مردم نمی پندارد. سرپرست و متولی مردم نمی پندارد. البته متولی با یک معنا، درست است. معنای مورد نظر من همان قیم مآبی است. بلکه صدای مردم و مطالبات مردم است. از همین رو هیچ وقت جلوتر از مردم حرکت نمی کند. اصلا حرکتش، حرکت مردم است. جریان به سوی بهار، حرکتش، حرکت به سوی مردم است. قدمی جلوتر از مردم بر نمی دارد و تصمیمی برای آن ها نمی گیرد. همین شاقولی برای ما است. وقتی می گویم شاقول یعنی سنجش ما بر اساس ادعای نزدیکی به مردم نیست. اینکه کسی بیاید بگوید ما مردم را دوست داریم؛ به مردم احترام می گذاریم. این کافی نیست! این ادعای همه ی حاکمیت ها در این جهان است. ادعای همه ی اقدام کننده ها در این جهان است. کیفیت و اندازه مهم است. حرکت آفرینش، حرکت مردم به سوی ظهور و روشنایی است. پس اگر مردم اصل دیده شدند؛ حرکت، حرکتی درست خواهد بود. از آن جایی که یگانه تقدیر الهی، حرکت به سوی شکوفاییست یعنی حرکت به سوی بهار، ماندگاری و درستی در گروی انطباق با این حرکت است. یعنی هرکس تلاشش منطبق بود با این تقدیر الهی، می ماند. درست حرکت می کند. سعادتمند می شود. به هر اندازه از این تقدیر انحراف رخ دهد؛ به همان اندازه از میزانِ ماندگاری و درستی، کاسته می شود. خیلی تلاش ها شده در این دنیا که نمانده است. چرا نمانده است؟ تنها حرکت ماندگار، حرکتی است که خدا می خواهد. حرکت سنگینِ هستی به سوی شکوفایی! این حرکت، ماندگار است. هیچ کس نمی تواند جلوی این حرکت را بگیرد. هیچ چیزی نمی تواند این حرکت را حتی کُند کند. این حرکت با یک سرعت خاص در حال ادامه است. هرکسی منطبق بود؛ در این جریان حرکت می کند. هرکسی منحرف شد به اندازه ی انحرافش، عمر خود را کوتاه کرده است. شاغول یعنی این! حالا آدم می تواند بسنجد؛ هر تلاشِ اجتماعی، هر اقدامِ اجتماعی، چقدر برای مردم جایگاه قائل می شود. به همان اندازه می ماند و به همان اندازه که به مردم بها نمی دهد؛ عمر خودش را کوتاه می کند. بحمدلله ما با ارشادات مردان بهاری، با این جریان آشنا شدیم. آشنایی و معرفت به این جریان، قدم اول برای قرار گرفتن در این جریان است. پیوسته باید با چند و چون و کیفیات و جزئیات این جریان اشنا شویم تا منطبق تر شویم با تقدیر الهی که جریان به سوی بهار است. ما سپاسگزاریم از کسانی که سال هاست در حلقومشان نام بهار و جریان بهار به گوش ما رسیده است. مدیونیم و به خاطر همین دین، سپاسگزاریم از بزرگوارانی مثل آقای دکتر احمدی نژاد و جناب مهندس مشایی و امیدواریم که به لطف صاحب این جریان، حضرت بقیه الله الاعظم ارواحنا فداه، تلاش ما، زندگی ما، کاملا منطبق با این جریان شود.
ایمیل مستقیم : info@nasimbahari.com
شماره پیامک سایت :
نظرات بینندگان



* نظر :

لطفا حاصل عبارت زیر را در باکس روبرو وارد کنید:
۹ + ۱ =

آخرین اخبار
اخبار پر بیننده
چند رسانه ای