۳۰ دی ۱۳۹۶ - ۰۷:۲۸
رهبري كه با شور و شوق به ميدان آيد، معمولا با شور و شوق روبرو مي شود.((جان ماكسول))
کد خبر: ۴۱۶۲
تاریخ انتشار: ۲۱ آذر ۱۳۹۶ - ۱۳:۳۲
آیا بین امنیت و عدالت تزاحم و تعارضی وجود دارد؟
بهمن شریف زاده بررسی کرد؛
نسیم بهاری: بین امنیت و عدالت وجود ندارد. اگر تعارضی بین امنیت و عدالت بود، اگر امنیت ناسازگار با عدالت بود و عدالت ناسازگار با امنیت، نتیجه این می شد که هر قدر، به سمت عدالت می رفتیم باید احساس نا امنی در وجود ما افزایش پیدا می کرد.

‌به گزارش خبرنگار نسیم بهاری: عدالت و امنیت از مطالبات جدی بشر است، هدف برای برقراری امنیت برخی از مدیران نظام های بشری را به این نتیجه رسانده است که امنیت را به هرقیمتی باید برقرار کند حتی اگر به قیمت ستم و بی عدالتی باشد، آن ها بر این باور هستند که در نسبت این دو تا گزینه امنیت اصلی و عدالت فرعی است، بر این اساس با حجت الاسلام و المسلمین بهمن شریف زاده به گفتگو نشستیم.

 

 آیا تفاوتی بین امنیت و عدالت است؟
با درود بر رسول خدا و خاندان پاکش. پرسش مهمی است، آیا تعارضی بین امنیت و عدالت است، در پاسخ باید عرض کنم، به نظر بنده هیچ تعارضی بین امنیت و عدالت وجود ندارد. اگر تعارضی بین امنیت و عدالت بود، اگر امنیت ناسازگار با عدالت بود و عدالت ناسازگار با امنیت، نتیجه این می شد که هر قدر، به سمت عدالت می رفتیم باید احساس نا امنی در وجود ما افزایش پیدا می کرد، و یا بالعکس هر چقدر به سمت امنیت می رفتیم باید از عدالت کاسته می شد و بر ستم افزوده می شد، در حالی که اگر کمی دقت به معنای ستم بکنیم می بینیم که چنین اتفاقی نمیفتد.
ستم چیست!؟ ستم پایمال کردن حق است، ستم ویران کردن و نابود کردن حق است، حال من می پرسم آیا می شود انسان سمت ستم برود، یعنی سمت پایمال شدن حقوقش، نابود شدن و ویران شدن حقوقش برود؟!، آیا می شود هر چقدر به سمت ستم می رود احساس خوب شیرین و امنیت بکند؟!، آیا هیچ انسانی است که وقتی حقوقش پایه مال می شود، احساس خوب امنیت به او دست بدهد، یا بالعکس اگر کسی به سوی نا امنی برود، آیا احساس می کند که حقوقش احقاق می شود و حقش به او داده می شود!؟
روشن است، که هر کسی به سمت امنیت می رود وقتی احساس امنیت می کند، که حقوقش احقاق بشود و کسی که به سمت احقاق حقوقش می رود، حقوقش احقاق می شود احساس خوب امنیت به او دست می دهد. بنابراین نمی شود عدالت و امنیت را در تعارض با یکدیگر دانست و فکر می کنم که هیچ کس عدالت و امنیت را در تعارض با یکدیگر نمی داند.
 
بسیار خوب، اگر تعارضی بین امنیت و عدالت وجود ندارد، آیا در فضای واقعی تزاحمی می تواند بین عدالت و امنیت به وجود باید؟
درباره ی پرسش دوم شما هم پاسخ من منفی است، من می گویم بین امنیت و عدالت نه تعارضی وجود دارد و نه تزاحمی به وجود می آید، اما درباره ی ادعای دوم کمی باید بحث کرد، دلیل من بر اینکه تزاحمی بین عدالت و امنیت به وجود نمی آید این است که عدالت امنیت را ملازم یکدیگر می دانند بین دو امر متلازم نه تعارضی وجود دارد و نه تزاحمی. برای توضیح بیشتر، من اول نکته ای را درباره ی تزاحم عرض کنم؛ ببینید ما گاه از واژه ی تعارض سخن می گوییم، تعارض به معنای ناسازگاری است دو امری که باهم تقابل دارند، ناسازگارند را دو امر متعارض می گویند اما وقتی از تزاحم سخن می گویند، این دو امر دو امری که متزاحم است با هم ناسازگار نیستند، اما فضای واقعیت گاه فقط گنجایش یکی از آن ها را دارد؛ فرض کنید شما می خواهید غریقی را نجات بدهید، اما فقط فرصت نجات یک نفر را دارید، در حالی که دو نفر در حال غرق شدند، اینجا می گویند نجات هر یک از آن دو نفر مزاحم نجات دیگری ست. معارض نیست، چون نجات با ناسازگاری نیست، اما ظرف واقعیت گنجایش یکی از این رفتارها را دارد، یعنی شما فقط در واقعیت یکی می توانی نجات بدهی، آن یکدیگری تلف می شود، اینجا می گویند این دو عقل مزاحم یکدیگری است، در تزاحم با یکدیگرند، پرسش شما هم این است که آیا امنیت و عدالت می توانند مزاحم یکدیگر بشوند، یعنی در فضای واقعیت گاهی ما مردد می شویم سر دو راهی گیر کنیم، که یا باید امنیت جامعه را حفظ کنیم یا عدالت را برقرار کنیم، من می خواهم بگویم چنین تردید و دوراهی بی معناست، نمی شود که ما اصلا سر دوراهی برسیم، هیچ وقت که بگوییم امنیت را حفظ کرد، به قیمت گذشت از عدالت یا باید یه سراغ عدالت رفت به قیمت گذشت از امنیت؛ چرا دلیلم این است که امنیت و عدالت در تلازم با یکدیگرند، یعنی غیر قابل انفکاک یکدیگرند جدایی ناپذیرند، وقتی که جدایی ناپذیر بودند هیچ موقعه شما نمی توانی بگویی یکی را به قیمت دیگری ترک می کنم، در حالی که در ذهن بسیاری از افراد ممکن است غیراز این بوده باشد.
متاسفانه برخی از، مدیران کشورهای مختلف از جمله کشور ما این دو را در تزاحم با یکدیگرمی دانند، نه همیشه، گاهی اوقات ما بخواهیم عادلانه تصمیم بگیریم یا عادلانه داوری کنیم یا عادلانه تعهدی را امضا کنیم یعنی اگر بخواهیم حقوق مردم را حفظ کنیم، امنیت مان به مخاطره می افتد، در تزاحم یک قاعده وجود دارد، این قاعده ی اخلاقی است، می گویم وقتی دو تا امر مزاحم یکدیگر بودند که هر دویشان به تنهایی خوب بودند، پسندیده بودند، ممدوح بودند، عقل می گوید آن یکی که مهم تر است را باید انتخاب کنی، اصطلاحاً می گویند، الاهم و فالاهم کنید، ببینید کدام یکی مهم تر است، مثل آن نجات دو غریق که اگر یکی از نجات آن دو غریق مهم تر است خوب فقط تو هم یکی را می توانی نجات بدهی، خوب عقلت می گوید آن یکی که مهم تر است را نجات بدهی، اینجا می گویند وقتی که امنیت و عدالت در تزاحم با یکدیگر قرار می گیرند، آنچه که مهم تر است امنیت است، چون عدالت را می شود فدای امنیت کرد و این خطری است که من می خواستم گوش زد کنم من می خواهم بگویم بحث من این نیست که کدام از کدام مهم تر است؛ بحث من این است که اینها اصلا در تزاحم با یکدیگر قرار نمی گیرند یک موقع ما تزاحم را قبول می کنیم بعد می آییم دعوا می کنیم، مشاجره می کنیم؛ یکی می گوید امنیت مهم تر از عدالت است، یکی می گوید عدالت مهم تر از امنیت است، اما یک موقع می آییم می گوییم که اصلا چه کسی گفته این دو می توانند در تزاحم با یکدیگر قرار بگیرند،! خیر دو امر متلازم هیچ گاه در تزاحم با یکدیگر قرار نمی گیرند، چون جدایی ناپذیر هستند، برای همین هم عقیده ی من این است که اصلا نمی شود که یک جایی امنیت مزاحم عدالت بشود که ما بخواهیم برای حفظ امنیت، عدالت را فدا کنیم، یا بالعکس برای حفظ عدالت، امنیت را فدا کنیم، این است که من این پاسخ را، این ایده را باور ندارم که بعضی ها می گویند، یک جاهایی اگر ما بخواهیم حق مردم را احقاق کنیم، مثل مسائل سیاسی در تعهدات بین المللی که مثلا اگر ما بخواهیم حق ملت ایران را احقاق کنیم، ایران به مخاطره می افتد، مردم به مخاطره می افتند، از سوی استکبار؛ پس بنابراین ما برای اینکه مردم به مخاطره نیفتند، مردم امنیتشان  حفظ بشود، اینجا از حقشان صرفه نظر می کنیم، کوتاه می آییم. خوب ما این را شاهد بودیم در مسئله برجام، با این گفتگوها آشنا هستیم، که می گفتند که اگر شما اینجا را کوتاه نیایید، مثلا اگر از حق هسته ای خود نگذرید، خوب ایران به مخاطره می افتد، جنگ می شود.
من می خواهم بگویم که یک مغالطه است که حالا توضیح می دهم که چرا مغالطه است کشف مغالطه می کنم، یا مثلا ممکن است گاه در نظام قضایی ما این اتفاق بی افتد که بعضی بگویند که ما برای حفظ امنیت جامعه نمی گذاریم که یک سری از حق های اولیه انسان ها به آن ها برسد مثلاً اگر حق آزادی بیان را دارند، اگر بخواهد فلان رسانه این مطلب را باز گو کند و یا مطابق حقش است، اما امنیت به مخاطره می افتد، چون امنیت به مخاطره می افتد پس ما اجازه نشر این مطلب را به او نمی دهیم یعنی اجازه نمی دهیم که این حق پیاده بشود، احقاق بشود، یا مثلاً بحث علنی بودن دادگاه ها، بحث علنی بودن دادگاه ها یک حقی است که لااقل می توانیم بگوییم که قانون اساسی ما به ملت ایران داده است.
اصلاً عقب تر از قانون اساسی هم نمی روم چون به قانون اساسی باور داریم عقب تر نمی روم. قانون اساسی ما هم برگرفته شده از شرع و عقل عمومی انسان ها است، برای همین سخن از شرع و عقل نمی خواهم بگویم، میگویم همین قانون اساسی، این قانون اساسی حق علنی بودن دادگاه را برای هر متهمی، محترم شمرده است. حالا ما بگوییم اگر دادگاه فلان کس علنی باشد امنیت جامعه به مخاطره می افتد. البته این را باور دارم که در قانون اساسی دو جا این حق به متهمین داده نشده، اتفاقا یکی از این دو جا این است که امنیت ملی به مخاطره بی افتد، این ها حواسمان باشد، عرض بنده ناظر به این نیست انجا مسئله ای است که اصلاً بیان بعضی از نکات خلاف امنیت است، یک موقعی بیان بعضی از نکات امنیت را مختل می کند چون آن نکات باید پوشیده و پنهان بماند، اما یک موقعی مسئله، مسئله امنیت ملی و پوشیده بودن بعضی از نکات نیست، طرف می خواهد معلوم شود اتهامش برای همه، چون احساس می کند دارد در حق او جفا می شود، می گوید لااقل بگذارید اذهان عمومی نسبت به رفتار من داوری بکند، خوب؛ این حق را قانون اساسی به او داده، ما حالا بیاییم بگوییم ما این حق را در تزاحم با امنیت می بینم، این به عقیده من اشکال دارد و اصلا تزاحم بین امنیت و عدالت از نگاه من یک مغالطه است.
 
خوب، مقولاتی مثل تقیه در اسلام برای حفظ جان، حفظ آبرو، حفظ مال، با چیزایی که شما گفتید منافات ندارد؟
من فکر می کنم ما تصور درستی از تقیه نداریم اول باید ببینم تقیه چیست؟ ظاهر تقیه این است که گاهی اوقات باید برای حفظ بعضی از مصالح، مثل جان، مثل آبرو، مثل مال، سکوت اختیار کرد، یعنی حق را فاش نگفت، فاش نکرد، خوب این رفتار در پیشوایان ما دیده شده است، مورد سفارش بوده است، که تقیه را  به خودشان نامیده اند، خب ممکن است از این رویه تلقی شود که پس دیده می شود که بین امنیت، چون حفظ جان حفظ مال و حفظ آبرو، آن هم فقط مختص به خود نیست یک موقعی من برای حفظ جان و مال و آبروی دیگران تقیه می کنم و حق را فاش نمی کنم یک موقعی هم برای حفظ جان و مال و آبروی خودم، هیچ فرقی نمی کند، ممکن است کسی تلقی بکند خوب پس ببینید حفظ جان و مال و آبرو یعنی امنیت و خوب بیان حق هم که یعنی عدالت، پس اینجا در تزاحم قرار گرفتند و امام امنیت را ترجیح داد بر عدالت یا بیان حق، حالا بیان حق خودش یا بیان حق مردم است، بیان یک حقیقتی است.
من یک پرسش می کنم تا پاسخ پرسش شما معلوم شود، آیا آن هنگام که پیشوایان ما تقیه می کردند حق قابل احقاق بوده است که آن ها الا هم و فالاهم کردند و و امنیت را ترجیح دادند یا اصلاً حق قابل احقاق نبوده، قابل بازگو کردن نبوده است؟ یعنی نمی شده حقیقت را باز گو کرد، حقیقت مجالی برای طرح نداشته اشت، خوب وقتی حقیقت مجالی برای طرح نداشته باشد، ببینید مسئله الاهم فالاهم در تزاحم این است که شما می توانی هر کدام از دو طرف تزاحم را انتخاب کنی و به آن برسی می توانی غریق اول را نجات بدهی که شخصیتش مهمتر است و نجاتش هم مهم تر است، می توانی غریق دوم را انتخاب کنی برای نجات، که اهمیتش کمتر است، نجات او هم اهمیت مهمتری دارد، ولی هر کدام را که بخواهی می توانی انتخاب کنی اما اگر شما وقتی بخواهی بروی سراغ غریق دوم، اصلا امکان نجات او وجود نداشته باشد آیا اینجا دیگر سخن از تزاحم است؟ اصلا امکان نجات دومی وجود ندارد، برای همین می گویند باید به سراغ اولی بروی اگر بخواهی وقتت را صرف دومی بکنی دومی که نجات پیدا نمی کند اولی هم از دست می رود، آن موقع تو هیچ کدام را نجات ندادی، وقتی نمی شود یک حقی را ستاند وقتی نمی شود یک حقی را احقاق کرد آن موقع من بیایم فقط داد بزنم و این موجب بشود که بقیه حقوق من هم پایمال بشود جان من به مخاطره بی افتد، مال من به مخاطره بیفتد، عرض من به مخاطره بیفتد، خوب وقتی امکان احقاق حق وجود ندارد، طبیعی است که ما باید حفظ جان کنیم، باید حفظ مال کنیم، حفظ آبرو کنیم، البته من نمی خواهم بگویم مسئله تمام است اینجا، هنوز جای بحث وجود دارد، اما آن نکته ای را که لازم می دانم در پایان این پاسخم عرض کنم این است که حقیقتاً اگر تأمل کنیم می بینیم واقعاً بین عدالت و امنیت تزاهمی وجود ندارد، به خاطر آن که وجود هر کدام از این ها بسته به دیگری است یعنی نمی شود در فضای ستم کسی بگوید من امنیت را حفظ کردم وقتی دارد به من ستم می شود یعنی من در نا امنی هستم چون حقم....
اصلاً نا امنی معنی اش چیست؛ وقتی که حق من به من داده نمی شود هر نوع حقی، حق آزادی، حق انتخاب، حق مالی، حق جانی، وقتی حق من به من داده نمی شود من چطور می توانم بگویم احساس امنیت دارم؟ اصلاً این دو تا به هم گره خورده اند.
بلی؛ بعضی ها می گویند این درست است اگر موضوع واحد باشد نمی شود که این دوتا را از هم جدا کرد، مثلاً اگر بحث در مورد موضوع فرض کنید «حق انتخاب» باشد، آن موقع نمی شود هم این حق را داشت، احقاقش کرد و هم نا امنی داشت یا بالعکس امنیت را حفظ کرد و از این حق گذشت در یک موضوع واحد، این دو تا باهم تلازم دارند، اما وقتی ما از تزاحم سخن می گوییم، وقتی است که موضوعاتش باهم متفاوت می شود یعنی چه؟.
یعنی اینکه حق مثلاً درباره انتخاب امنیت در مورد جان است می گوید آخر بخواهی حق طلبی کنی یعنی داد بزنی بگویی من حق انتخاب دارم جانت را به مخاطره می اندازد اینجا تزاحم بین این و آن است، آن موقع می گوییم تو اینجا سکوت اختیار کن تا امنیت جانت حفظ بشود والّا روشن است که اگر سکوت اختیار کنی نسبت به حق انتخابت، دیگر امنیتی نسبت به حق انتخاب نداری چون حق انتخاب خودت را داده ای رفته است، صرف نظر کرده ای. اما تزاحم مال وقتی است که موضوع امنیت با موضوع حق انتخاب متفاوت باشد که من نگاهم این است که حتی آنجا هم تزاحمی وجود ندارد.
با تشکر از اینکه وقت خود را دراختیار ما قرار دادید.
ایمیل مستقیم : info@nasimbahari.com
شماره پیامک سایت :
نظرات بینندگان



* نظر :

لطفا حاصل عبارت زیر را در باکس روبرو وارد کنید:
۱۱ + ۴ =

آخرین اخبار
اخبار پر بیننده
چند رسانه ای